تبليغاتX
..
ّهر کی یه تعریفی داره 

از آزادی

من اما

فقط وقتی آزادم که تو اتاقم باشم دقیقا همینجا روی تختم

خواب باشم

+ 2012/1/5 12:32 |

بسه دیگه

حالت تهوع گرفتم بسکی فیل شدم و به روی خودم نیاوردم

حسودیم به همه چیزش حسودیم

+ 2011/12/30 9:53 |

خب دوست ندارم دیگه

ای باباااااا

بساطیه ها!مردم چه انتظارها دارن

+ 2011/12/16 0:40 |

/:)
تو دیگه کی ای؟
+ 2011/11/20 22:37 |

I'm a mess

but what's the point.

+ 2011/11/20 13:42 |

هان؟

+ 2011/11/19 21:30 |

جسارت نباشه

شما؟؟!!!

+ 2011/11/15 2:47 |

یه شااال آبیه

یه شال سبز آبیه..

باا یه پیرهن بنفشه

با یه کتابه

و نهایتآ یه دل قرمز گوجه ایه


ادامه مطلب
+ 2011/11/10 0:37 |

هر بار که به چشمم می آیی

نه آن جور که برای من بود

تهوع می گیرم

دوستت ندارم وقتی که برای من نیستی

دوستت ندارم وقتی که تظاهر می کنی که دوستم نداری

دوستت ندارم وقتی شاخی

دوستت ندارم وقتی غمگینی

ولی هنوز زمان پر است از لحظه هایی که دوستت دارم که هیچ

...


+ 2011/11/6 22:13 |

من ۹۷ شده ام

و دلم درد می کند

چونکی تو زیاد شده ای

تو و استرس

تو و درد

همه چی این روزها مازاد بر مصرف من است

جز رضایت

+ 2011/11/3 11:24 |

جان مادرت

بکش بالا

ما درس و زندگی داریم

+ 2011/10/27 11:35 |

just 12 days left...

I have stress

+ 2011/10/10 11:41 |

برام پاپوش خریده

یه پاپوش کوتاه طوسی بافتنی که لبه هاش بر می گرده

به شلوارکم خیلی میاد

به ژاکت سورمه ایم هم

این استیت گدا گونه رو دوس دارم

آخه پاییزه

+ 2011/10/7 0:7 |

هر بار که Break Up می بینم هیچ چیز و هیچ کس نیس تو مغزم

جز تو

امروز MBC داشت نشون میداد. نتونستم مقاومت کنم.

و شد آنچه شد..

ممنوع التلفنم ممنوع اللبخندم ممنوع المزاحمتم..

بدون از این دریچه

 You were the best and the worst thing that happened to me. I would never forget how much you meant to me.


ادامه مطلب
+ 2011/10/5 17:11 |

هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان؟

هار شدی؟

+ 2011/10/4 23:35 |

می بینی

دیگر حتی اونجا هم نیسم

نمیام

بدم میاد از تو از اونجا

از در و دیوارش

حالا کو تا ۶ ماه دیگه باز بخوام بیام از اونورا رد شم بگم هی

همینجا بود که بت می گفتم ببین همه ی آدما تو یه دسته ای می گنجن و تو اخم می کردی

و اون دخترک طفلکی که هی جلبت را توجه می کرد و می کرد و می کرد

من نمکی تر بودم

و بگم هی

همینجا بود که من شدم دخترک طفلکی که فقط سعی داشت توجهت را بکند سعی داشت

ولی اون نمکی تر بود

و این داستان ادامه دارد

و بگم هی اینجا بود که گفتم دستکش ندارم 

اینجا بود پشت در آمفی که گفتی بریم ماشین سواری

شاید ۴ سال پیش همین موقع ها بود که داشتم عاشقت می شدم

دخترک طفلکی

۴ سال پیش که اومدم اونجا فصلی از زندگیم نو قرار بود بشه قرار بود ...

تاااا...

ولی همه ی همون ۳ سالش رو هم دوس داشتم از سر تا تهش...از قهر تا آشتیش

فصلی شد از زندگیم نه اونجور که می خواستم ولی شد

+ 2011/10/4 0:28 |

صب تا شب تو بازه های یه ساعته می چسبم به میز و امتحان میدم... امتحان میدم و میرینم و سیگار می کشم

امتحان میدم و میرینم و مشروب می خورم

می گه شرایط مرزیو جوری بذار که روز امتحان پیک بزنی

اما دریغ

 که سینوسی نیس

سینوسی نیس برادر من

سینوسی نیس

+ 2011/10/2 22:0 |

اه

پاییزه پاییزه

قلب من خیلی لیزه...

بعد از ۱۷ سال...

+ 2011/10/2 17:58 |

کارم شده زل زدن به تلویزونو

سوزن زدن به انگشت پای فلجم

دریغ

+ 2011/8/3 23:0 |

و نهایتآ امروز فرا رسید و اینا

دارم از فرط سردرد و خستگی فوت میشم

اینم شده حکایت این روزهای ما- فشارهای پریودیک

بعد از رایزنی های متعدد تصمیم گرفتم اینجا رو ترک کنم

چون بالآخره تابستونه هو سخن فراوون

بعدم چه کاریه!این دوره از زندگی ما هم تموم شده انصافآ...

خلاصه اینکه آی آدما شروع روزهای خورشیدی تابستونیتون مبارک

رنگاتون خوووب و مهمونی هاو سفرهاتون به راااه.

+ 2011/6/22 21:40 |