تبليغاتX
اسکیزوفرنیک
نمی دونم
همه چیز مثل گوجه سبزهای نجویده سردلم می ماند...

همان ها که چسه ای از لذت و غم به همراه دارند...

همان ها که حال آدم را دگرگون می کند...

دلگیرم...

همه چیز پیش از آنکه فرصت جویده شدن پیدا کنند قورت داده می شوند...

همین است دیگر...

+

!I feel extremely lonely

!Which seems to be Ok,somehow

+

انقدر برام مسلمه که حضورت غلطه که هیچ کاری ازم برنمیاد...

انقدر دلم میخواد دست یکیتونو بگیرم

ببرم این دردها و ضعف های لطیف روحم رو نشونتون بدم

پیش میاد دیگه...تجربست

همینم مانده بودها...

انقدر روانم مشوشه که نگو...

+

ها ها...

+

بذار آروم و آهسته در لجن انزوا فرو برم!

تاریخ تکرار مکررات...

بغض های شکسته ی صدادار هنوز مرهم و هوس برانگیز است!

تاریخ انقضای روابطم آزارم می دهد...

باید بیشتر مراقب باشم

باید در یخچال نگه دارمشان...

گوشی iPod ام رو هم دور از مایعات...

البته بماند که لابد بیش از این لیاقت ندارم...

+

چاله چوله های شخصیت نداشته ام ...

برزخ تخمی احساساتم...

کاتالوگ های یخچال...

دیدی روزگار چه بر وفق مراد است...

+

یک آشنا از گذشته های بسیار دور

به سادگی

به نفس نفس می افتم!

در جوابش چرت های واضحی می گم!

چالش های عمیق...


کودکی هایم ننگ هایش یه طرف و افتخاراتش یه طرف!
+

نمی دونم چرا نمی تونم بفهمم که مرگ نسبیه!

نکنه نیست؟!!

خفه شو!

نمی تونم بفهمم که چرا خودم و همه ی مسایل در مقابل مرگ رنگ می بازه!

شاید صرفآ چون همه چی در برابرابهام رنگ می بازه!


البته صرف عدم عظیمه لابد!

+

صدای یک تنگ شیشه ای خالی می دهد!

قدم هام...

نفس هام...

+

بدجور دلتنگ و تنها و عصبیم!

:

آخه لامصب تو که فکر همه چی رو کرده بودی

چرا فکرمنو نکردی؟!؟

+

تکرار اسم ها و عدد ها و خال ها...

غرهای تو...

من را با خودم درگیر نکن!


بازنگری:

ادامه بده

کاردیگری برای انجام دادن ندارم!

+

با شادی هایش شادم

با غم هایش غمناک!

همینم مانده بودها!

+

بدجور قالب تهی کرده ام!

گویا منجیم هم چنین است!

پس بمیران دیگه سگ مصب!منتظر چی ای؟

+

این پا و آن پا می کنم

آخرسر جون می کنم:

پولم را بده می خوام برم!

+

دلم یه تودهنی میخواهد

از همان هایی که دهن آدم پرخون می شود!

 

+

 

 

 

 

+

چند وقتیه عین سگ چسبیدم به زندگی!

خاک تو سرت!

چند وقتیه دلتنگ و عصبی ام!

فکر کنم عمیقه چون که فراموش کردنش به اون سادگی ای نیست که می بایست باشه یا بود!

+

دست در جیب

تنها

از بالا تا پایین

فقط و فقط چون امروز سه شنبه است!

+

همان که نقاشی های پسرش را به پاستل نسبت می دادند!

پدسگ چقد هم خوش تیپ بود!


کاش

فقط و فقط می دونستم که دروغ می گویم!

+

شیطونه می گه

باز چوب حراج بزنم به همه چی

ویه صندلی چوبی بیارم بذارم اون گوشه

بشینم نگاه کنم و دندونام رو به هم فشار بدم و از مرگ تدریجی خودم لذت ببرم!

+