از آزادی
من اما
فقط وقتی آزادم که تو اتاقم باشم دقیقا همینجا روی تختم
خواب باشم
حالت تهوع گرفتم بسکی فیل شدم و به روی خودم نیاوردم
حسودیم به همه چیزش حسودیم
ای باباااااا
بساطیه ها!مردم چه انتظارها دارن
I'm a mess
but what's the point.
شما؟؟!!!
نه آن جور که برای من بود
تهوع می گیرم
دوستت ندارم وقتی که برای من نیستی
دوستت ندارم وقتی که تظاهر می کنی که دوستم نداری
دوستت ندارم وقتی شاخی
دوستت ندارم وقتی غمگینی
ولی هنوز زمان پر است از لحظه هایی که دوستت دارم که هیچ
...
و دلم درد می کند
چونکی تو زیاد شده ای
تو و استرس
تو و درد
همه چی این روزها مازاد بر مصرف من است
جز رضایت
جان مادرت
بکش بالا
ما درس و زندگی داریم
just 12 days left...
I have stress
یه پاپوش کوتاه طوسی بافتنی که لبه هاش بر می گرده
به شلوارکم خیلی میاد
به ژاکت سورمه ایم هم
این استیت گدا گونه رو دوس دارم
آخه پاییزه
هر بار که Break Up می بینم هیچ چیز و هیچ کس نیس تو مغزم
جز تو
امروز MBC داشت نشون میداد. نتونستم مقاومت کنم.
و شد آنچه شد..
ممنوع التلفنم ممنوع اللبخندم ممنوع المزاحمتم..
بدون از این دریچه
You were the best and the worst thing that happened to me. I would never forget how much you meant to me.
هار شدی؟
دیگر حتی اونجا هم نیسم
نمیام
بدم میاد از تو از اونجا
از در و دیوارش
حالا کو تا ۶ ماه دیگه باز بخوام بیام از اونورا رد شم بگم هی
همینجا بود که بت می گفتم ببین همه ی آدما تو یه دسته ای می گنجن و تو اخم می کردی
و اون دخترک طفلکی که هی جلبت را توجه می کرد و می کرد و می کرد
من نمکی تر بودم
و بگم هی
همینجا بود که من شدم دخترک طفلکی که فقط سعی داشت توجهت را بکند سعی داشت
ولی اون نمکی تر بود
و این داستان ادامه دارد
و بگم هی اینجا بود که گفتم دستکش ندارم
اینجا بود پشت در آمفی که گفتی بریم ماشین سواری
شاید ۴ سال پیش همین موقع ها بود که داشتم عاشقت می شدم
دخترک طفلکی
۴ سال پیش که اومدم اونجا فصلی از زندگیم نو قرار بود بشه قرار بود ...
تاااا...
ولی همه ی همون ۳ سالش رو هم دوس داشتم از سر تا تهش...از قهر تا آشتیش
فصلی شد از زندگیم نه اونجور که می خواستم ولی شد
امتحان میدم و میرینم و مشروب می خورم
می گه شرایط مرزیو جوری بذار که روز امتحان پیک بزنی
اما دریغ
که سینوسی نیس
سینوسی نیس برادر من
سینوسی نیس
پاییزه پاییزه
قلب من خیلی لیزه...
بعد از ۱۷ سال...
سوزن زدن به انگشت پای فلجم
دریغ
دارم از فرط سردرد و خستگی فوت میشم
اینم شده حکایت این روزهای ما- فشارهای پریودیک
بعد از رایزنی های متعدد تصمیم گرفتم اینجا رو ترک کنم
چون بالآخره تابستونه هو سخن فراوون
بعدم چه کاریه!این دوره از زندگی ما هم تموم شده انصافآ...
خلاصه اینکه آی آدما شروع روزهای خورشیدی تابستونیتون مبارک
رنگاتون خوووب و مهمونی هاو سفرهاتون به راااه.